۱۷ آگوست ۱۹۸۳ ٬ دهکده سن هایبر فرانسه ُ فیلم بردازی فیلم " رقص جنگ " آخرین ساخته " مانفرد سونیاک" کارگردان صاحب سبک و بیشروی اهل کن ٬ در حال انجام است. گرمای وحشتناک ٬ همه گروه را کلافه کرده و سونیاک عصبی و دیوانه برای نوزدهمین برداشت ٬ دستور حرکت می دهد. جرج وانسای بازیگر روی زمین خاکی داغ افتاده و خون مصنوعی از بهلوی آن ریخته شده. جرج احمق ٬ باید دوازده ثانیه ثابت و بی حرکت بقماند تا صحنه گرفته شود٬ اما هر بار یک گندی می زند. برای بار نوزدهم این بار ٬ جرج دست و پا چلفتی نه ثانیه دوام می آورد اما این بار یک گربه خاکستری لاغر ولگرد (که در دهکده مثل مورچه ریخته اند) سر می رسد و لیسی به خون مصنوعی می زند و بعد گورش را گم می کند. مانفرد دستور ادامه فیلم برداری را می دهد و چند ثانیه بعد کات می دهد. صحنه به همین شکل و با حضور گربه لعنتی در فیلم نمایش داده می شود.
۲۱ سپتامبر ۱۹۸۳ ٬ جرج آگوست پینتر ٬ در صفحه سه روزنامه لوموند یک صفحه کامل در مورد نشانه شناسی گربه و ربط لیسیدن خون توسط گربه در فیلم مانفرد سونیاک و ارتباط آن با شورش های اخیر مردمی در فرانسه نوشت.
۱۵ اکتبر ۱۹۸۳ ٬ جایزه قلم طلایی به جرج آگوست پینتر به خاطر درک بالا و شعر در نقد به عنوان منتقد سینمایی برتر فرانسه اهدا شد.
۱۶ اکتبر ۱۹۸۳ ٬ جسد مانفرد سونیاک در حالی که حلقه های فیلم های مختلفش را بریده و دور و بر اتاق ریخته ٬ به دار آویخته شده توسط دخترش دیده شد. پلیس از جیب راست او کاغذی را با این جمله پیدا کرد: ((منتقدین سینمایی احمق ترین حیوان های روی زمینند. منتظر نوشته های مزخرفتان هستم . یک نسخه از لوموند را به برزخ هم بفرستید.))
مارگر هوون ٬ افسر اداره پلیس روی برگه ٬ علت مرگ را خودکشی به دلیل جنون و نداشتن تعادل روانی ذکر کرد.
- روی اول این اتفاق ٬ قبل از انقلاب برای یک فیلم ایرانی اتفاق افتاده بود. بخش دومش که به گرفتن جایزه و بعد خودکشی انجامید به دلیل داشتن جنبه در آن زمان اتفاق نیفتاد ٬ و فقط به یک موضوع خنده دار برای سال های بعد تبدیل شد.
آن چیزی که نوشته های فریدون تنکابنی را برای من جذاب و خواندنی کرده است ساده نویسی فوق العاده دوست داشتنی اوست. نوشته هایش مثل این می مانند که یک آدم بانمک و باحال! دارد برایت از خاطراتش ، از گذشته کشورش و از موضوعات معمولی روز ، در یک جمع دوستانه سخن می گوید.
اما کتاب "پول ، تنها ارزش و معیار ارزش ها" چیست؟ یک کتاب کوچک و جمع و جور چهل صفحه ای است که شامل یک مقاله ( نه از آن دسته مقاله های سنگین و تخصصی ) دو قطعه کوتاه و یک داستان است که به نوشته خود تنکابنی در ظاهر ربطی به دیگری ندارند (که دارند!) اما رشته ای که آن ها را به هم وصل می کند پول است.
مقاله اول کتاب که هم نام خود کتاب هم هست سفری دارد به دنیای آگهی های تجارتی در سال های دهه چهل. با زبانی فرورفته در طنز این سئوالات را مطرح می کند که هزینه این آگهی ها از کجا تامین می شود؟ هدفشان چیست؟ محتوایشان چگونه است؟ انسان را به چه سمتی از زندگی هدایت می کند؟ چرا این همه تبلیغ روی اتوموبیل می شود؟ چرا اینقدر بانک از زیر زمین می روید؟ و ده ها چرای کوچک و پاسخ های جالب و البته قابل تامل.
مهمترین نکته این مقاله برای من این است که اغلب نکاتی که تنکابنی در مورد تبلیغات و پول و مصرف گرایی در این مقاله به عنوان معظل دهه 40 از آن نام می برد اینک در دهه نود هم تکرار می شود. انگار نه انگار که تغییری صورت گرفته باشد. هرچه باشد اینجا ایران است و ما همیشه عادت داریم تجربه گرفتن از گذشته را فقط به عنوان یک ضرب المثل و شوخی استفاده کنیم.
قطعه دوم نوشته ای بسیار کوتاه است که از چهارفصل " آرنولد وسکر " توسط محمد علی صغریان ترجمه شده. نوشته در این باب است که وسکر در طول تمرین یک نمایشنامه از تعبیر " پوست نرم پاییزی " خوشش می آید و در نهایت ناباوری می فهمد که این عبارت هم تعبیر یک صابون است.
اما " قضیه مولمه آن ها که نمی خواهند رسوا شوند" طنزنوشته ای است در مورد چند دوست جوان روشنفکر که تب پول گرفته اند و تصمیم میگیرند که پولدار شوند و اتفاقاتی می افتد که معنویت هم فروشی می شود.
در ادامه این مطلب می توانید این یادداشت را به طور کامل بخوانید.
اما یکی از جالبترین بخش های این کتاب " کمدی موزیکال اشک انگیز گروه فرهنگی آدینه" است. منظومی که به زندگی اقتصادی احمقانه انسان ها و تربیت کودکان در دهه چهل که تفاوت چندانی با الان ندارد می پردازد. در ادامه این یادداشت هم این منظوم را می توانید بخوانید.
آخرین داستان هم نامش " خوشبختی " است و از زبان آدمی بیان شده که از این همه جوایز بانک ها و لاتاری ها و جایزه های داخل پفک و پودر رخت شویی خسته شده.
روزی بود روزگاری بود
به جای ماشین بنز ، درشکه بود ، گاری بود.
چپ می رفتی پالکی ، راست می رفتی هودج ،
نه صف ماشین و نه وایسادن و نه حرص و لج
روی این دنیای پر آشوب و پر بدبختی
کشوری بود قشنگ: مملکت خوشبختی
تا که چشم کار می کرد ، همه جا بانک بود و پول ،
همه جا حرف بود از جایزه و سود و نزول
این می گفت: ((-هی ، آقاجون ! پول پارو کن!))
اون می گفت: ((-اسکناس نو جارو کن))
((- وام بی بهره میدیم ، فوری ببر ،
زن بگیر ، خوشبخت بشو ، خونه قسطی بخر.))
((_بیا هم وزن خودت سکه بگیر ،
غیر ازین چیزی می خوای؟ برو بمیر!))
توی این مملکت با اعتبار
همه چیز عالی و خوب ، جایزه دار.
بیسکوییت و چایی و روغن و نون
یخچال و بخاری و پودر و صابون ،
همه چی تضمین شده ، شماره دار ،
برو برگرد نداره ، شماره ها جایزه بار .
زیر سایه کولرهای وطن ، لم بده ناهار بخور
در یخچال و وا کن ، سیب و هلو ، گلابی و خیار بخور
سون آپ و پپسی و کولا بنوش
ویژه نسل جوان . کانادادرا بنوش
همه برنج ها ، تو دیگ برقی شیک ، پلو می شد.
تن مردم روی خوشخواب قشنگ ، ولو می شد
به هوا ((پیف پاف)) و ((به به)) می زدن
از خوشی خنده و چه چه می زدن
میون عالم پر شور و شری
در چنین مملکت معتبری ،
بیست تایی آدمک ریز و درشت ، از نر و مادینه ،
دور هم جمع شدن و وا کردن : ((گروه آدینه)) ....
دریافت فایل صوتی داستان ماشین مبارزه با بی سوادی با صدای فریدون تنکابنی / وبلاگ فریدون تنکابنی / فریدون تنکابنی در شب فرهنگ و هنر

بعد از ساخت فیلم کیارستمی در یک جمعی به عده ای گفت که این فیلم را ساختم تا نشان دهم یکی از این آدم ها نگفت من تخصصی راجع به این موضوع ندارم و نظر نمی دهم! همه نظر می دادند.
همه این ها را گفتم که بگویم آقای کیارستمی یادش باشد یک روز توی یک جمعی گفته بود که چرا همه راجع به همه چیز نظر می دهند. آقای کیارستمی شما و حافظ و روایت و انتخاب و مصرع شکنی و فصل بندی؟
دو سه ماهی است که یکی از سوژه های روز کتابی ، که البته به خاطر شخصیت راوی اش (به روایت خودش راوی است البته) از حوزه کتاب هم خارج شده و سینماگران هم در مورد آن سخن می گویند "حافظ به روایت کیارستمی" است. در این مدت حرف های زیادی در مورد کتاب زده شد. نقدهای گوناگون در وبلاگ ها ، سایت های خبری ، روزنامه ها و مجلات منتشر شد و البته همه این ها به فروش بیشتر کتاب منجر شد.(که البته به خودی خود فروش بیشتر جای خوشحالی دارد).
از آن جهت خودم را شایسته نظر دادن در مورد کتاب نمی دانم که قبل از خواندن مطالب دیگران نظر و موضع ثابتی راجع به آن نداشتم . اما دلم می خواهد راجع به این کتاب بگویم . با این حال اکتفا می کنم به جمع بندی هر آن چه که در گوشه و کنار راجع به کتاب شنیدم و البته آن هایی را که پذیرفتم بیان می کنم.
چرا "حافظ به روایت کیارستمی" کتاب خوبی است؟
۱- نشان دادن دیدگاه حافظ از پنجره های مختلف و البته جدید به خودی خود کار خوبی است.
۲- جسارت کیارستمی در شکستن تابو و هاله مقدس حافظ و به تعبیر برخی پایین کشاندن حافظ از تاقچه های خانه ستودنی ات.
۳- این کار اتفاق تازه ای است درشعر فارسی.
اخراجی ها: عوام فریبی / حافظ به روایت کیارستمی: خواص فریبی
۱- این کتاب به هیچ وجه روایتی از حافظ نیست. در واقع انتخاب کیارستمی است.
۲- کتاب مقدمه ای ندارد که هدف کیارستمی از این کار در آن بیان شود. شاید تشکرنامه و تقدیرنامه بهاالدین خرمشاهی در اول کتاب بیشتر چاپلوسی است تا مقدمه.
۳- کیارستمی با این قصد مصرع ها را از وزن انداخته که به گفته خودش خواسته با این کار باعث ارتباط مردم عامی که وزن را نمی شناسند با شعر شود.در حالی این حرف از سوی کیارستمی زده شده که اگر کسی تنها 5 سال در کنار مردم ایران زندگی کرده باشد ارتباط عمیق مردم را با وزن و شعر موزون درک می کند.آن چیزی که با عموم مردم ارتباط برقرار نمی کند شعر بدون وزن است!
۴- انتخاب کیارستمی انتخاب خاصی نیست. در واقع چیزی که انتخاب ها را خاص کند و اعتبار نام کیارستمی را به دوش بکشد دیده نمی شود.
۵- روزنامه اعتماد به نقل از مجله آرش مطلبی را منتشر کرد که قضیه کتاب را به داستان لباس جدید پادشاه تشبیه کرده بود. نام کیارستمی باعث شده که کتاب گل کند وگرنه چیزی برای گل کردن وجود ندارد.
۶- تقطیع کردن مصرع ها در بسیاری موارد نه تنها به ساده خوانی شعر کمک نکرده بلکه این تقطیع غیر اصولی باعث شده در خواندن بسیاری از مصرع ها مشکل ایجاد شود.
۷- کیارستمی در ابتدای کتاب جمله ای از آرتور رمبو نقل کرده که می گوید: "باید مطلقا مدرن بود" اما شیوه پردازش کیارستمی شاید کمی مدرن بوده باشد اما اصلا "مطلقا مدرن" نیست.
۹- یکی از دست اندرکاران سینما می گفت:اخراجی ها عوام فریبی امسال بود و "حافظ به روایت کیارستمی" خواص فریبی امسال.؟

چشم در برابر چشم /جفري آرچر/انتشارات ديد . اول ۸۱/ ۱۲۰۰ ت
AN Eye For an Eye / jeffery Archer /From Twelverd herrings /Mac Milan 1994
براي انتخاب هر كتابي براي خواندن در 3 حالت مختلف قرار مي گيري: دسته اول كتاب هايي هستند كه مجبوري آن ها را بخواني (به دلايل مختلف) . دسته دوم كتاب هايي هستند كه خودت را مجبور مي كني به خواندنشان ، مثلا مي گويي من اين كتاب را حتما بايد بخوانم (گاهي اوقات حتي موضوع كتاب هم مورد علاقه ات نيست!) . دسته سوم كتاب هايي هستند كه خودت دوست داري حتما آن ها را بخواني و از آن ها لذت ببري، نه به اين دليل كه اين كتاب را بايد خواند و از اين حرف ها . به نظر من هم لذت بخش ترين كتاب هاي زندگي آدم ها كتاب هايي هستند كه طبق دسته بندي سوم براي خواندن انتخاب شوند.
"چشم در برابر چشم" بايد جزو دسته سوم كتاب هايمان باشد! (هميني كه هست. اينجا دموكراسي نداريم!!)
اول از نويسنده شروع مي كنم تا برسيم به خود كتاب. جفري آرچر از دو جنبه معروف است: اولي شخصيت سياسي اين آدم كه چندان هم در آن موفق نبوده است و عضو بودن در مجلس بريتانيا و شهادت دروغش نهايتا اين اشراف زاده انگليسي را به زندان كشاند (آرچر به مدت يكسال نيز نائب رييس حزب محافظه كار انگليس بود.او در زندان قرارداد 3 كتاب خود را هم با انتشارات مك ميلان به ارزش هفت ميليون پوند منعقد كرد). دومي شخصيت نويسندگي اوست. آرچر را همه با پايان هاي داستانش مي شناسند. نويسنده اي كه با لحني كنايي و قلمي روان سوژه هايي را انتخاب مي كند كه در عين تكراري نبودن همه آن ها به پاياني هيجان انگيز و غير منتظره ختم مي شوند.
كتاب چشم در برابر چشم مجموعه 6 داستان از آرچر است كه از كتاب پرفروش "دوازده ماهي كوچك" انتخاب شده. داستان ها مملو از درهم پيچيدگي هاي عشقي ، جنايي ،اقتصادي و گاها سياسي است.
اولين داستان اين مجموعه "يك وعده خوراك گوشت" نا م دارد كه از متفاوت ترين داستان هاي اوست چرا كه داستان را با 4 پايان خام ، سوخته ، پخته و نيمه خام نوشته است.
داستان دوم نيز كه ماجراي آن مربوط به شخصيتي عراقي به نام حميد زباري است در اوخر دوره حكومت صدام مي گذرد. او كه يك فراري از كشور عراق است در يك موقعيت اضطراري هواپيما مجبور مي شود به خاك كشورش برگردد و رعب و وحشت ديكتاتوري صدام را دوباره تجربه كند.
"آزمون و خطا" و "چشم در برابر چشم " دو داستان ديگر است كه كارآگاهي به نام سر ماتيو شخصيت مشترك دو داستان است. "هرگز در جاده توقف نكنيد" و "مفت،نصف قيمت" هم دو داستان ديگر است كه امضاي خود آرچر را از نظر سبك و بزنگاه داستان در اختيار دارد.
خلاصه كلام اينكه نه تنها كتاب"چشم در برابر چشم" بلكه بقيه داستان هاي كوتاه آرچر از جمله مجموعه "بزنگاه داستان" كتاب هايي هستند كه براي لذت بردن از ماجرا و قرار گرفتن در بطن حوادث و اتفاقات نوشته شده اند. ما هم نياز به لذت بردن داريم ، پس آرچر گزينه خوبي است.
شهسوار بر باره ي باد / محمد قاسم زاده/انتشارات كاروان /چاپ دوم 85 / 1200 ت
بارها پیش آمده که کتابی را به خاطر قیمت بالایش نخرم ، اما كم پيش آمده بود كه كتابي را به خاطر قيمت پايينش بخرم ( و البته بعد بفهمم كه قيمتش پايين نبوده!). آخرين كتابي كه از قفسه هاي كتابفروشي پنجره برداشتم كتاب " شهسوار بر باره ي باد " بود. شك داشتم در خريدنش . از " محمد قاسم زاده " چيزي نخوانده بودم. بين بخرم و نخرم دو دل بودم كه شناسنامه كتاب را ديدم : تهران - كاروان - ۴۰۰۰ ريال . مطمئنا چهارصد تومان نياز به فكر كردن نداشت. كتاب را خريدم . موقع حساب كردن فهميدم كه كتاب هزار و دويست تومان بوده و قيمت داخل شناسنامه كتاب مربوط به چاپ اول بوده!
طرح جلد كتاب نقاشي شواليه مرگ اثر سالوادور دالي است ، البته بخشي از نقاشي. قطع كتاب جيبي بود ، بنابر اين در سفر دم دست ترين كتاب همراهم بود. توي سفر خواندمش.
راوي داستان كاتب سلطاني است كه يك باره از تاج و تخت فرو مي نشيند و كارش به خوابيدن در اصطبل مي كشد. داستان با شرح فضاي جنگ سپاه سلطان با دشمنان آغاز مي شود و با فرار سلطان و كاتب ادامه مي يابد و در نهايت با تصوير كشيدن خيانت اميرزادگان سلطان به پايان مي رسد. اين خط داستاني چيز پيچيده و جالبي نيست اما وقتي با سلطان و كاتبش در يك كاروان سراي دورافتاده همراه مي شويم ، ذلت و خواري سلطان را مي بينيم و اينكه چگونه در نهايت نحيفي و خواري كماكان غرور احمقانه خود را دارد از داستان خوشمان مي آيد. خواندن داستاني درباره پادشاهي كه روزهاست همبستري نداشته و در يك كاروانسراي دورافتاده به دنبال همخوابه ديوانه مي شود جالب است.
پايان بندي داستان اصلا خوب نبود (البته اين نظر منه) . انگاري كه ماست مالي شده باشد!
سال 86 است ...
دارد اذان مي گويد..
خامنه اي خيلي پير شده ..
سال وحدت و انسجام اسلامي..
رئيس جمهور كماكان احمدي نژاد است..
ستون سمت چپ ، "كتاب هاي بدمزه " آپديت شد..
Ketabism.ir ثبت شد..
هنوز هم كتاب ها مزه مي دهند.
فعلا اسم ندارد / احمد غلامي / نشر افق / چاپ دوم 82 / 700 ت
مجموعه داستان کوتاه ایرانی را همیشه باید با دقت انتخاب کرد و خواند،چون معمولا داستان خيلي خوب ایرانی به سختی پیدا می شود! مثلا مجموعه داستان "فعلا اسم ندارد" از احمد غلامي.مجموعه ۱۴ داستان كوتاه كه كليتش به دو بخش عاشقانه و جنگي تقسيم مي شود از نظر موضوع.
اگر به خواندن دو داستان خيلي خوب ، دو داستان خوب ، 1 طرح عالي ، 5 داستان معمولي و 4 داستان بي مزه راضي مي شويد "فعلا اسم ندارد" گزينه مناسبي براي انتخاب است. داستان هاي عاشقانه و در واقع غير جنگي مجموعه را عموما نپسنديدم، معمولا سوژه هاي خوبي دارند اما غلامي خرابشان كرده و آدم دلش براي سوژه ها مي سوزد. اما در مورد داستان هاي جنگي اش؛علاوه بر سوژه هاي بكر و فضا سازي و پردازش خوب نگاه بدون تعصب و دو سويه و انساني احمد غلامي را به جنگ خيلي مي پسندم . وقتي داستان هاي جنگي اش را مي خواني حس اين فيلم هاي تلويزيوني جنگي كه هميشه نيروهاي ايراني بهشتي بودند و دشمن متجاوز عوضي بهت دست نمي دهد.
بخشي از داستان "دشمن ما" كه به نظر من بهترين داستان اين مجموعه است را بخوانيم:
((روبروي هم بوديم.جاي گريزي نبود.شليك گلوله ها..رگبار..بوي باروت و سايه آدم هايي كه بلند مي شدند و تير مي انداختند و دوباره مي خوابيدند؛هراس از هم. "سكوتي" خودش رو كشيد پشت گوني هاي ريخته سنگر دشمن و سايه آدم ها را بست به رگبار.گلوله هاي آن ها خاموش شد و نعره اي برخاست كه همه را به سكوت واداشت.نعره درد و ترس از مرگ.خرخر غليظ خون در گلو و ناله مرگ.. ما فاتح،آن ها مغلوب و برعكس. ما شهيد،آن ها كشته و برعكس...))
پيوند هاي مرتبط با "فعلا اسم ندارد" :
ون گوک، مردی که جامعه او را خودکشی کرد / آنتونن آرتو / مریم مجد / نشر دیگر / 600 ت
بخشی از کتاب: Art in theory 1900-1990 an anthology of changing ideas / Antonin Artaud
همیشه کتاب هایی که به صورت مجموعه منتشر شده اند مخاطب را ،کم یا زیاد ، جذب کرده اند. حالا اینکه چند درصد مخاطبین بعد از جذب به این نتیجه رسیدند که گول ظاهر را خوردند مربوط به خودشان می شود!
خواندن راجع به هنرهای تجسمی معاصر کار آسانی نیست.به آن راحتی که ما یک رمان یا یک مجموعه داستان را در دست می گیریم و می خوانیم معولا راضی نمی شویم یک مجموعه مقاله را بخوانیم. به خصوص که این موضوع در نگاه اول هم توجه کسی را که تخصص یا علاقه ای در این زمینه ندارد را جلب نمی کند نشر دیگر حدود سی تا (تا وقتی که من خبر داشتم) کتاب در قطع جیبی با طرح های زیبا و رنگ های توی چشم به صورت پکیج و تکی منتشر کرده به نام مجموعه ی هنرهای تجسمی معاصر.تعداد صفحات هر کتاب 32 تا 48 صفحه است که روی کاغذ روشنفکری J چاپ شده و در انتها هم معولا 4 تا 8 صفحه کاغذ گلاسه رنگی دارد.
تا اینجا ما گول ظاهر را خوردیم.اما محتوا نشان می دهد که این مجموعه به هیچ وجه در تعریف بالا نمی گنجد. دبیر این مجموعه لیلی گلستان بوده و آدم های مختلفی هم کار ها را ترجه کرده اند.عموم این کتاب ها یک تک مقاله یا دو مقاله هستند و تعدادی از آن ها هم مصاحبه. موضوعاتی که انتخاب شده علاوه بر تخصصی بودنشون موضوع را ساده کرده. اما نه ساده همینجوری ، بحث ها با واژه های تخصصی پیش می رود اما آنقدر بسط پیدا می کند که خواننده متوجه و جذب مقالات کوتاه می شود. کما اینکه سعی شده مثلا با گنجاندن دو کتاب "ون گوک ، مردی که جامعه او را خودکشی کرد" و "شش گفت و گو با پیکاسو" به اون حس پنهان خاله زنکی و کنجکاوی همه ما این بار در زمینه هنر تجسمی معاصر به طرز آبرومندانه ای پاسخ بدهد!
((در دنیایی که در آن هر روز آلت نرینه ی نوزادی به هم زده می شود و به حالت خمیر در می آید-درست مثل وقتی که از مادرش به دنیا می آید و خورده می شود، می توان از سلامت خوب روانی ون گوک سخن گفت که در تمام عمرش فقط یکی از دستانش را پخت و کار دیگری به جز بریدن گوش چپش نکرد...))
خلاصه حرف آقای آرتو در این مقاله این است که ون گوک دقیقا به دلیل دیوانگی نمرد.
در پایان کتاب هم 4 نقاشی سیاه و سفید و هشت نقاشی رنگی از مهم ترین آثار ونسان ون گوگ به چاپ رسیده . به همین خوشمزگی.
دیگر کتاب های خواندنی از این مجموعه: "درباره هنر مدرن،پل کله" ، " در جست و جوی مطلق،نقدی بر مجسمه های جاکومتی، ژان پل سارتر" ، "حسن ختامی بر جدال هنر معاصر،ناتالی هاینیش" . بقیه هم برای من جالب نبود و نخوندم.
پیوندهای مرتبط با این مجموعه:
روياي تبت تو
را به خيلي جاها مي برد ، حس زيبايي در تو به وجود مي آورد و ... البته فقط اسم
كتاب كه خانم وفي با بي رحمي نه تنها تمام حست را نابود مي كند ، تازه دلت هم مي
خواهد زير لبي يك چيزي نثار كساني كني كه جايزه رمان برتر مرحوم گلشيري را به وفي
دادند ( سطح ادبيات به نظرتون مهمه؟پايين اومدنش چطور؟ ) . ما هم كه عادت كرديم هر
چيزي كه چاپ چندمش بيايد و عنوان "رمان برتر سال" روي آن خودنمايي كند سريع بخريم.
حتي اگر "چه كسي پنير مرا جابه جا كرد؟" باشد! راستش اگر به اين كتاب جايزه نمي
دادند آنقدر توي ذوقم نمي خورد . و
ماجراي كليشه اي كتاب كه طبق معمول اين سال ها راوي اش يك زن تنهاست .در مقابل اين
حرف كه گفته مي شود وفي سعي داشته با حوادث سادهي زندگي و روياي آرزوهاي بزرگ
انسان ها،روابط جديدي شكل بدهد،به نظر من شديدا ناموفق بوده ، خودتان اگر مي خواهيد
مي توانيد امتحان كنيد و مزه ي آن را بچشيد اما ما هيچ چاشني اضافه اي نداريم كه
بتوانيد اضافه كنيد.