تبليغاتX
كتابيسم دات آي آر
كتابيسم دات آي آر
كتاب هايي هست كه مزه مي دهد...
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386
بیا هم وزن خودت سکه بگیر . غیر ازین چیزی می خوای برو بمیر!

آن چیزی که نوشته های فریدون تنکابنی را برای من جذاب و خواندنی کرده است ساده نویسی فوق العاده دوست داشتنی اوست. نوشته هایش مثل این می مانند که یک آدم بانمک و باحال! دارد برایت از خاطراتش ، از گذشته کشورش و از موضوعات معمولی روز ، در یک جمع دوستانه سخن می گوید.

 

اما کتاب "پول ، تنها ارزش و معیار ارزش ها" چیست؟ یک کتاب کوچک و جمع و جور چهل صفحه ای است که شامل یک مقاله ( نه از آن دسته مقاله های سنگین و تخصصی ) دو قطعه کوتاه و یک داستان است که به نوشته خود تنکابنی در ظاهر ربطی به دیگری ندارند (که دارند!) اما رشته ای که آن ها را به هم وصل می کند پول است.

 

مقاله اول کتاب که هم نام خود کتاب هم هست سفری دارد به دنیای آگهی های تجارتی در سال های دهه چهل. با زبانی فرورفته در طنز این سئوالات را مطرح می کند که هزینه این آگهی ها از کجا تامین می شود؟ هدفشان چیست؟ محتوایشان چگونه است؟ انسان را به چه سمتی از زندگی هدایت می کند؟ چرا این همه تبلیغ روی اتوموبیل می شود؟ چرا اینقدر بانک از زیر زمین می روید؟ و ده ها چرای کوچک و پاسخ های جالب و البته قابل تامل.


مهمترین نکته این مقاله برای من این است که اغلب نکاتی که تنکابنی در مورد تبلیغات و پول و مصرف گرایی در این مقاله به عنوان معظل دهه 40 از آن نام می برد اینک در دهه نود هم تکرار می شود. انگار نه انگار که تغییری صورت گرفته باشد. هرچه باشد اینجا ایران است و ما همیشه عادت داریم تجربه گرفتن از گذشته را فقط به عنوان یک ضرب المثل و شوخی استفاده کنیم.

 

قطعه دوم نوشته ای بسیار کوتاه است که از چهارفصل " آرنولد وسکر " توسط محمد علی صغریان ترجمه شده. نوشته در این باب است که وسکر در طول تمرین یک نمایشنامه از تعبیر " پوست نرم پاییزی " خوشش می آید و در نهایت ناباوری می فهمد که این عبارت هم تعبیر یک صابون است.

 

اما " قضیه مولمه آن ها که نمی خواهند رسوا شوند" طنزنوشته ای است در مورد چند دوست جوان روشنفکر که تب پول گرفته اند و تصمیم میگیرند که پولدار شوند و اتفاقاتی می افتد که معنویت هم فروشی می شود.

در ادامه این مطلب می توانید این یادداشت را به طور کامل بخوانید.

 

اما یکی از جالبترین بخش های این کتاب " کمدی موزیکال اشک انگیز گروه فرهنگی آدینه" است. منظومی که به زندگی اقتصادی احمقانه انسان ها و تربیت کودکان در دهه چهل که تفاوت چندانی با الان ندارد می پردازد. در ادامه این یادداشت هم این منظوم را می توانید بخوانید.

 

آخرین داستان هم نامش " خوشبختی " است و از زبان آدمی بیان شده که از این همه جوایز بانک ها و لاتاری ها و جایزه های داخل پفک و پودر رخت شویی خسته شده.

 

روزی بود روزگاری بود

به جای ماشین بنز ، درشکه بود ، گاری بود.

چپ می رفتی پالکی ، راست می رفتی هودج ،

نه صف ماشین و نه وایسادن و نه حرص و لج

روی این دنیای پر آشوب و پر بدبختی

کشوری بود قشنگ: مملکت خوشبختی

تا که چشم کار می کرد ، همه جا بانک بود و پول ،

همه جا حرف بود از جایزه و سود و نزول

این می گفت: ((-هی ، آقاجون ! پول پارو کن!))

اون می گفت: ((-اسکناس نو جارو کن))

((- وام بی بهره میدیم ، فوری ببر ،

زن بگیر ، خوشبخت بشو ، خونه قسطی بخر.))

((_بیا هم وزن خودت سکه بگیر ،

غیر ازین چیزی می خوای؟ برو بمیر!))

توی این مملکت با اعتبار

همه چیز عالی و خوب ، جایزه دار.

بیسکوییت و چایی و روغن و نون

یخچال و بخاری و پودر و صابون ،

همه چی تضمین شده ، شماره دار ،

برو برگرد نداره ، شماره ها جایزه بار .

زیر سایه کولرهای وطن ، لم بده ناهار بخور

در یخچال و وا کن ، سیب و هلو ، گلابی و خیار بخور

سون آپ و پپسی و کولا بنوش

ویژه نسل جوان . کانادادرا بنوش

همه برنج ها ، تو دیگ برقی شیک ، پلو می شد.

تن مردم روی خوشخواب قشنگ ، ولو می شد

به هوا ((پیف پاف)) و ((به به)) می زدن

از خوشی خنده و چه چه می زدن

میون عالم پر شور و شری

در چنین مملکت معتبری ،

بیست تایی آدمک ریز و درشت ، از نر و مادینه ،

دور هم جمع شدن و وا کردن : ((گروه آدینه))  ....

دریافت فایل صوتی داستان ماشین مبارزه با بی سوادی با صدای فریدون تنکابنی / وبلاگ فریدون تنکابنی / فریدون تنکابنی در شب فرهنگ و هنر 

 

 

+ نگاشته شده در 16:33به قلم محمد لزرغلامي