چشم در برابر چشم /جفري آرچر/انتشارات ديد . اول ۸۱/ ۱۲۰۰ ت
AN Eye For an Eye / jeffery Archer /From Twelverd herrings /Mac Milan 1994
براي انتخاب هر كتابي براي خواندن در 3 حالت مختلف قرار مي گيري: دسته اول كتاب هايي هستند كه مجبوري آن ها را بخواني (به دلايل مختلف) . دسته دوم كتاب هايي هستند كه خودت را مجبور مي كني به خواندنشان ، مثلا مي گويي من اين كتاب را حتما بايد بخوانم (گاهي اوقات حتي موضوع كتاب هم مورد علاقه ات نيست!) . دسته سوم كتاب هايي هستند كه خودت دوست داري حتما آن ها را بخواني و از آن ها لذت ببري، نه به اين دليل كه اين كتاب را بايد خواند و از اين حرف ها . به نظر من هم لذت بخش ترين كتاب هاي زندگي آدم ها كتاب هايي هستند كه طبق دسته بندي سوم براي خواندن انتخاب شوند.
"چشم در برابر چشم" بايد جزو دسته سوم كتاب هايمان باشد! (هميني كه هست. اينجا دموكراسي نداريم!!)
اول از نويسنده شروع مي كنم تا برسيم به خود كتاب. جفري آرچر از دو جنبه معروف است: اولي شخصيت سياسي اين آدم كه چندان هم در آن موفق نبوده است و عضو بودن در مجلس بريتانيا و شهادت دروغش نهايتا اين اشراف زاده انگليسي را به زندان كشاند (آرچر به مدت يكسال نيز نائب رييس حزب محافظه كار انگليس بود.او در زندان قرارداد 3 كتاب خود را هم با انتشارات مك ميلان به ارزش هفت ميليون پوند منعقد كرد). دومي شخصيت نويسندگي اوست. آرچر را همه با پايان هاي داستانش مي شناسند. نويسنده اي كه با لحني كنايي و قلمي روان سوژه هايي را انتخاب مي كند كه در عين تكراري نبودن همه آن ها به پاياني هيجان انگيز و غير منتظره ختم مي شوند.
كتاب چشم در برابر چشم مجموعه 6 داستان از آرچر است كه از كتاب پرفروش "دوازده ماهي كوچك" انتخاب شده. داستان ها مملو از درهم پيچيدگي هاي عشقي ، جنايي ،اقتصادي و گاها سياسي است.
اولين داستان اين مجموعه "يك وعده خوراك گوشت" نا م دارد كه از متفاوت ترين داستان هاي اوست چرا كه داستان را با 4 پايان خام ، سوخته ، پخته و نيمه خام نوشته است.
داستان دوم نيز كه ماجراي آن مربوط به شخصيتي عراقي به نام حميد زباري است در اوخر دوره حكومت صدام مي گذرد. او كه يك فراري از كشور عراق است در يك موقعيت اضطراري هواپيما مجبور مي شود به خاك كشورش برگردد و رعب و وحشت ديكتاتوري صدام را دوباره تجربه كند.
"آزمون و خطا" و "چشم در برابر چشم " دو داستان ديگر است كه كارآگاهي به نام سر ماتيو شخصيت مشترك دو داستان است. "هرگز در جاده توقف نكنيد" و "مفت،نصف قيمت" هم دو داستان ديگر است كه امضاي خود آرچر را از نظر سبك و بزنگاه داستان در اختيار دارد.
خلاصه كلام اينكه نه تنها كتاب"چشم در برابر چشم" بلكه بقيه داستان هاي كوتاه آرچر از جمله مجموعه "بزنگاه داستان" كتاب هايي هستند كه براي لذت بردن از ماجرا و قرار گرفتن در بطن حوادث و اتفاقات نوشته شده اند. ما هم نياز به لذت بردن داريم ، پس آرچر گزينه خوبي است.
روياي تبت تو
را به خيلي جاها مي برد ، حس زيبايي در تو به وجود مي آورد و ... البته فقط اسم
كتاب كه خانم وفي با بي رحمي نه تنها تمام حست را نابود مي كند ، تازه دلت هم مي
خواهد زير لبي يك چيزي نثار كساني كني كه جايزه رمان برتر مرحوم گلشيري را به وفي
دادند ( سطح ادبيات به نظرتون مهمه؟پايين اومدنش چطور؟ ) . ما هم كه عادت كرديم هر
چيزي كه چاپ چندمش بيايد و عنوان "رمان برتر سال" روي آن خودنمايي كند سريع بخريم.
حتي اگر "چه كسي پنير مرا جابه جا كرد؟" باشد! راستش اگر به اين كتاب جايزه نمي
دادند آنقدر توي ذوقم نمي خورد . و
ماجراي كليشه اي كتاب كه طبق معمول اين سال ها راوي اش يك زن تنهاست .در مقابل اين
حرف كه گفته مي شود وفي سعي داشته با حوادث سادهي زندگي و روياي آرزوهاي بزرگ
انسان ها،روابط جديدي شكل بدهد،به نظر من شديدا ناموفق بوده ، خودتان اگر مي خواهيد
مي توانيد امتحان كنيد و مزه ي آن را بچشيد اما ما هيچ چاشني اضافه اي نداريم كه
بتوانيد اضافه كنيد.