۱۷ آگوست ۱۹۸۳ ٬ دهکده سن هایبر فرانسه ُ فیلم بردازی فیلم " رقص جنگ " آخرین ساخته " مانفرد سونیاک" کارگردان صاحب سبک و بیشروی اهل کن ٬ در حال انجام است. گرمای وحشتناک ٬ همه گروه را کلافه کرده و سونیاک عصبی و دیوانه برای نوزدهمین برداشت ٬ دستور حرکت می دهد. جرج وانسای بازیگر روی زمین خاکی داغ افتاده و خون مصنوعی از بهلوی آن ریخته شده. جرج احمق ٬ باید دوازده ثانیه ثابت و بی حرکت بقماند تا صحنه گرفته شود٬ اما هر بار یک گندی می زند. برای بار نوزدهم این بار ٬ جرج دست و پا چلفتی نه ثانیه دوام می آورد اما این بار یک گربه خاکستری لاغر ولگرد (که در دهکده مثل مورچه ریخته اند) سر می رسد و لیسی به خون مصنوعی می زند و بعد گورش را گم می کند. مانفرد دستور ادامه فیلم برداری را می دهد و چند ثانیه بعد کات می دهد. صحنه به همین شکل و با حضور گربه لعنتی در فیلم نمایش داده می شود.
۲۱ سپتامبر ۱۹۸۳ ٬ جرج آگوست پینتر ٬ در صفحه سه روزنامه لوموند یک صفحه کامل در مورد نشانه شناسی گربه و ربط لیسیدن خون توسط گربه در فیلم مانفرد سونیاک و ارتباط آن با شورش های اخیر مردمی در فرانسه نوشت.
۱۵ اکتبر ۱۹۸۳ ٬ جایزه قلم طلایی به جرج آگوست پینتر به خاطر درک بالا و شعر در نقد به عنوان منتقد سینمایی برتر فرانسه اهدا شد.
۱۶ اکتبر ۱۹۸۳ ٬ جسد مانفرد سونیاک در حالی که حلقه های فیلم های مختلفش را بریده و دور و بر اتاق ریخته ٬ به دار آویخته شده توسط دخترش دیده شد. پلیس از جیب راست او کاغذی را با این جمله پیدا کرد: ((منتقدین سینمایی احمق ترین حیوان های روی زمینند. منتظر نوشته های مزخرفتان هستم . یک نسخه از لوموند را به برزخ هم بفرستید.))
مارگر هوون ٬ افسر اداره پلیس روی برگه ٬ علت مرگ را خودکشی به دلیل جنون و نداشتن تعادل روانی ذکر کرد.
- روی اول این اتفاق ٬ قبل از انقلاب برای یک فیلم ایرانی اتفاق افتاده بود. بخش دومش که به گرفتن جایزه و بعد خودکشی انجامید به دلیل داشتن جنبه در آن زمان اتفاق نیفتاد ٬ و فقط به یک موضوع خنده دار برای سال های بعد تبدیل شد.
روياي تبت تو
را به خيلي جاها مي برد ، حس زيبايي در تو به وجود مي آورد و ... البته فقط اسم
كتاب كه خانم وفي با بي رحمي نه تنها تمام حست را نابود مي كند ، تازه دلت هم مي
خواهد زير لبي يك چيزي نثار كساني كني كه جايزه رمان برتر مرحوم گلشيري را به وفي
دادند ( سطح ادبيات به نظرتون مهمه؟پايين اومدنش چطور؟ ) . ما هم كه عادت كرديم هر
چيزي كه چاپ چندمش بيايد و عنوان "رمان برتر سال" روي آن خودنمايي كند سريع بخريم.
حتي اگر "چه كسي پنير مرا جابه جا كرد؟" باشد! راستش اگر به اين كتاب جايزه نمي
دادند آنقدر توي ذوقم نمي خورد . و
ماجراي كليشه اي كتاب كه طبق معمول اين سال ها راوي اش يك زن تنهاست .در مقابل اين
حرف كه گفته مي شود وفي سعي داشته با حوادث سادهي زندگي و روياي آرزوهاي بزرگ
انسان ها،روابط جديدي شكل بدهد،به نظر من شديدا ناموفق بوده ، خودتان اگر مي خواهيد
مي توانيد امتحان كنيد و مزه ي آن را بچشيد اما ما هيچ چاشني اضافه اي نداريم كه
بتوانيد اضافه كنيد.